قی های نیمه روزی
-
تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 18:25
هـــــــــــــبوط .. قی های نیمه روزی زندهام،و همین فعل سادهمثل سنگی در گلویم گیر کرده است.نه از آنرو که زندگی را دوست ندارم،بلکه چون سایهی کسانی که دیگر نفس نمیکشندروی هر دم و بازدمم افتاده...میدونی چیه دکتر؟ انگار وقاحت هست که به کمال رسیده ! میپرسند که حالت خوبه؟میگم آره خوبم به خوبی ماده سگ ...
در راستای ادامه بهت این روزهایم
-
تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 18:25
هـــــــــــــبوط .. در راستای ادامه بهت این روزهایم قبلا شاید کمتر فکر میکردم یااینکه خودم مقصر میدونستم اما مدتی هست که برام دقیقا روشن شده، هیچ سرعتی بالاتر از تغییر آدما وجود نداره! من هیچ بدی به کسی نمیکنم اما در طرف مقابل به یک باره باهام سرد میشن، دیر جواب میدن و دیگه خبری از رفتارهای خوب دور...
بربادرفته
-
تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 18:25
هـــــــــــــبوط .. بربادرفته سر هیچ سگی یافت نشداندرآن همه دیگی که هیچ برایِ من نمیجوشیداِلا آن روی سگت..میانِ کاسه ی داغ تر از آشِ حاوی ِ یک وجب روغن !سال ۱۴۰۴ یک ماه دیگه تموم میشه اما من هنوز موندم توی تیر ماه 1392 ..برباد رفته...چند روز بعد : و در روز جاری که زمستان به من تاخته ، بیست ونهم بهم...
بیاد ملو مل
-
تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 18:25
هـــــــــــــبوط .. بیاد ملو مل اصلا هیچ فرقی نداره پیش تو چی کمه چی زیادفرقی نداره چی بپوشی به تو همچی میاد ..# میبی پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۳۰ | | دوردست | نوشته هایی برای روزایی که گذشت مرداد ۱۴۰۵ خرداد ۱۴۰۵ بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴ آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴ خرداد ۱۴۰۴ اردیب...
حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
-
تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 18:25
هـــــــــــــبوط .. حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو.. دقیقا تو اون برهه از زندگی که با خودم فکر می کردم در حال پیشرفتم و ذهنم از همیشه بی غبارتر و واضح تره، مچ خودمو حین درد دل کردن با چت جی پی تی گرفتم :))- دو لکه خیلی تاریک توی زندگیم هست مثل یک غده سرطانی هرازچندگاهی سرباز میکنن و تاحد مرگ من...
تگو دیوونه تو امونوم ولی با مه نموندی
-
تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 18:25
هـــــــــــــبوط .. تگو دیوونه تو امونوم ولی با مه نموندی .. وقتایی که حالم یکم خوبه کوچ میکنم به کاست قدیمی های «مهرشاد» . تگو دیوونه تو امُنم... دوشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۵ | | دوردست | نوشته هایی برای روزایی که گذشت مرداد ۱۴۰۵ خرداد ۱۴۰۵ بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴ آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴...
اینجا بر تخته سنگ
-
تاریخ: 1405/6/24 ساعت: 18:25
هـــــــــــــبوط .. اینجا بر تخته سنگ خلاف جهت فرموده که اینجا بر تخته سنگ پشت سرم نارنج زار و روبرو سفید پوشیده بودی با موی سیاه ، اینجا درمانگاه ساعت هفت و نیم صبح باقی مانده از شیفت شب گذشته است. روی تخت پانسیون درازکشیده و نامجو گوش میدهم بسان حضور یك جفت چشمان سبز بودایی در پشت دیوارکناری امدر...
00:18
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 16:39
تیر دیگری فرو رفته است پشت کتف چپامزنگزدهتلخ و تیزامانم را بریدهو باقی دردها را کمرنگتر کرده استاینهمه تیر و تبرنشسته است بر جسم مناینهمه درد میکشم و تحمل میکنمآخرش چه میشود ژوزفین؟Adblock test (Why?)
صبح جمعه بیست نهم تیر
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 16:39
ساعت هفت صبح از درب گیت دارم برمیگردم پاویون.. بااینکه تیرماهه ولی باد خنکی از سمت شمال میاد ! یادمه وقتی بچه بودم صبح ها مینشستم جفت مامانم وقتی داشت از ماست محلی که ریخته بود توی اون ظرف و تکونش میداد تا برامون دوغ و کره درست کنه . خیلی سال گذشته اما هنوزم یادمه میگفت آخی.. ببین امروز باد از سمت ش...
عنوان هم میتونه .. دلتنگی باشه!
-
تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 12:11
برای به یاد آوردن یه نفر، یه بهانهی کوچيک کافیه، اما کی میدونه برای فراموش کردن، چند سال بايد بگذره؟ از کجا معلوم که با مرگ، همهی خاطرات فراموش میشن؟ کاش آدم آرزوهاش رو توی دنيا بذاره، خاطراتش رو به گور ببره.توی قديمیترین عکسها، هميشه یه نفر هست، که هيچوقت لبخندش کهنه نمیشه.یه روز همهی آدما، میرن سر...
یادت ..
-
تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 12:11
هرچقدر سَرَم رو شلوغ کنم و در طول روز بگردم و برم و انجام بدم و مفید باشم، شب وقتی سَرم میرسه به بالش، از گوشه چشمم اشک غم و حسرت میاد. و توی سرم سوال بزرگ که پس چرا تو نیستی؟ پس تو کجایی؟ پس چرا من و تو نه؟ هرچقدر همه ازم تعریف کنن باز تو نیستی..Adblock test (Why?)
این نیز میگذرد
-
تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 4:19
از صندلی شماره ۱۸ اتوبوس آبی رنگ اهواز خیره ام به شیشه غبار گرفته ! بارون بند اومده و تا چشمم سو داره ابرهای سیاه آسمون رو پوشوندن. آخرین شیفت امسال هم تحویل دادم و راهی خونه ام ، کوله بار حسرت و نداشته هام روی شونه هام سنگینی میکنه اما چه میشه کرد ؟ کنارم دخترکی نشسته به احتمال زیاد دانشجو که به من...
باهار اگه عیدی داد، عیدی مبارك
-
تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 4:19
آفتاب توام با آسمون آبی پاك بیست هفتم اسفند باهار وقتی باهاره که بوی تورو داره ..
ابد و یک روز
-
تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 4:19
میدونم یک روز میذاری و میری، باد چشمهای تو رو با خودش خواهد برد، اما امروز برای من باش. انگار آخرین روزه، امروز برای من باش...الکساندر: فردا چقدر طول میکشه؟ آنا: ابدیت و یک روز...فیلم: ابدیت و یک روز(Ete ity and a day)Adblock test (Why?)
مخاطب هایی که کسی نمیشناسدشان
-
تاریخ: 1402/12/5 ساعت: 15:20
وقتی که دیگر نبودمن به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفتمن به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بداردمن او را دوست داشتم وقتی که او تمام کردمن شروع کردم وقتی که او تمام شدمن آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدنمثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن..تنها آرزویم این است که زمان آنقدر ...
کاش فقط ای کاش
-
تاریخ: 1402/12/5 ساعت: 15:20
کاش فقط ای کاش دوباره ۱۲ سالم بود و فقط یک بار دیگر کنار عشق ابدی ام ، میم مینشستم و بوی کفش های کتونی اش به دماغم میخورد ..- داریوش مهرجویی، درخت گلابیAdblock test (Why?)
چی میشه؟ هوا سرد میشه
-
تاریخ: 1402/10/5 ساعت: 23:04
فردا هوای اینجا سرد وخیلی سرد میباشد ! من و مدیریت درخواست هوای گرم داریم خطاب به جبهه هوای گرم : نگو نگو نمیام نگو نگو نمیاااام نگووو
چی میشه؟ نگاه به یه گوشه و دستا تویه جیب میشه!
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 14:37
رادیو چهرازی رو یادتونه ؟ قسمت آخر صدای کفش های دکتر وقتی داشت میرفت بالا سر جمشید ! وقتی این راه پله های دادگاه رو بالا و پایین میکنم دقیقا فقط این صدا تداعی کننده حالم هست . زندگی بیرحمانه افسار گذاشته بیخ گلوی من و بااسب گذر زمان تاخت میتازه ! خب همیشه میگم هبوط ! میگم میگذره ولی یه وقتایی خیلی ب...
کافکا رو درك میکنم ؛
-
تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 23:33
وقتی که یه روزی مینويسه: «خوب نیستم، با تلاشی که الان میکنم که به زندگی بچسبم، میتونستم اهرام مصر رو بسازم»
انتهای این لحظه ها شاید؛
-
تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 23:33
آن زن بلند بالای سیاه پوش با موهایی بلند شب گون باشدکه تاریکی غلیظ چشمانش نفس را در سینه ام حبس میکندو از معاشقه ای شیطانی تنها ردی از بلندی سرخ ناخن هایش بر تنم بجای میماند و من میان سکوتی که از بودن زهر آلودش باقیست با حسی سر گردان میان مرگ و تولد در انزالی دردناک میان تنهایی خویش میمانم.. Adblock...