خلاف جهت فرموده که اینجا بر تخته سنگ پشت سرم نارنج زار و روبرو سفید پوشیده بودی با موی سیاه ،
اینجا درمانگاه ساعت هفت و نیم صبح باقی مانده از شیفت شب گذشته است. روی تخت پانسیون درازکشیده و نامجو گوش میدهم بسان حضور یك جفت چشمان سبز بودایی در پشت دیوارکناری ام
درانتظار اندك روزنه نوری به تاریکی زندگی نه چندان جالب من.
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی