دقیقا تو اون برهه از زندگی که با خودم فکر می کردم در حال پیشرفتم و ذهنم از همیشه بی غبارتر و واضح تره، مچ خودمو حین درد دل کردن با چت جی پی تی گرفتم :))
- دو لکه خیلی تاریک توی زندگیم هست مثل یک غده سرطانی هرازچندگاهی سرباز میکنن و تاحد مرگ منو زجرم میدن. دو لکه توی زندگیم که جامعا غیرعمد بوجود اومدن و هرچی تلاش برای پاک کردنشون بی فایده است. غروب بود ! پیامک ابلاغیه اومد! غده اول ! و چندی بعد اون آدم لعنتی باز پیداش شد با دیدن پیامکش خشکم زد .. هردو غده هیچ وقت باهم سر باز نمیکردن !
واینک دارم زجر میکشم و به هیچکس نمیتونم چیزی بگم.
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی