روزی یک مرد هنرمندی بود کهxa0بوم نقاشی خود را داشتxa0
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 13:53
اوعاشق یک بازیگر زن بود کسی که گل ها را خیلی دوست داشت برای همین مرد خانه و تمام بوم های نقاشی خود را فروختو با تمام آن پولها دریایی مملوء از گل خریدیک میلیون ، یک میلیون و یک میلیون گل سرخ ..از پنجره ، پنجره و پنجره ای که تو آنها را به نظاره بنشینی آن مرد ، کسی که عاشق بود ، صمیمانه و صادقانه عاشق ...
بشینم بنویسم برات که ؛
-
تاریخ: 1402/6/16 ساعت: 16:29
امشب هم میون این خاطره های سردمبی رمق دنبال اون حادثه ای میگردم که نفهمیدم کجا تو روازمن گرفت دست تو جداشدونگاهتو گم کردمچرا باید وقتی خونه دلت متروکه واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت ؟ وقتی راه نداره چشمام به حریم قلب تو چه جوری میشهپی یه فرصت دوباره گشت؟ Adblock test (Why?)
مدرسه
-
تاریخ: 1402/6/6 ساعت: 14:09
از اول شهریور که هوا کمکم خنک میشه، استرس اول مهر و شروع مدرسه میگیرم ! حتی وقتی سالها از مدرسه رفتنم گذشته..
نباش و نشو بزرگ بچه
-
تاریخ: 1402/6/6 ساعت: 14:09
" آدم تا بچهست، خیلی چیزارو نمیدونه. اِنقده خوبه که نمیدونی!مثلاً تو میدونی دوری چیه؟! شبِ هفت؟! شورا میدونی چیه؟! تا حالا اسمِ آمریکا به گوشت خورده؟!نشنیدی دیگه..بچهای، مهربونی، مثلِ گلِ اول باهاری.خوب بودن سخته، هرچی بزرگتر میشی، سختترم میشه.واسه همینه بچهها همیشه بهترن!هوا پَسه بچه؛بخند و تا میتو...
غریو
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 1:50
اول صدای صوت ممتد توی گوشام میپیچه و بعد صدای غریو بلند و بلندتر ! چشمام هیچی رو نمیتونن ببینن و رخوت کل بدنم رو میگیره. کف زمین میشم و حالا یادآوری ..چند صحنه که هیچ معنا و مفهومی ندارن مثل همیشه یادآوری میشند و بعد ...اینجا تنها جایی هست که بدون ترس از ترحم بنویسم من واقعا حالم خوب نیست .واینک نیا...
بیدارخوابی
-
تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 18:17
ميگم شازده به نظرت يكی رو دوست داشته باشي بهتره يا يكی دوستت داشته باشه؟ميگه يكی رو دوست داشته باشي و نتوني بگي بدتره يا يكي دوستت داشته باشه و نتونه بگه؟ميگم اي منفي باف. نتونی چيه؟ اينا همش اداست، اگه يكی رو بخواي بايد بگی. ميگه تو گفتی؟ ميگم نه بابا من كسی رو دوست ندارم كه. ميگه داري. ميگم نه، كو...
نمیدونم
-
تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 18:17
نکبت و خستگی و بیزاری سر تا پایم را گرفته. دیگر بیش از این ممکن نیست و به همین مناسبت نه حوصلۀ شکایت و نه می توانم خود را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم، فقط یک جور محکومیت قی آلودی است که در محیط گند بی شرم مادر قحبه ای باید طی کنم. همه چیز بن بست است و راه گریزی هم نیست!ﻛِﻲ ﺟﻮاب درد ﺑﻲ درﻣﻮن ﻣﻦ ﭘﻴ...
هست شب
-
تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 18:17
هست شبیک شب دم کرده و رنگ رخ باخته است ، هست شب آری شب شب شب شب شب..باسگرمه های توی هم بیدارشده بودم و داشتم توی دلم به اشخاصی خاص فوحش خواهر مادر میدادم که پیام بانک روی صفحه مثل سوزش مورفین توی رگ هام دمید ! مشترک گرامی سالروز تولدتان مبارک ..خندیدم ! آره ....میخواستم همون دو روز پیش بشینم بنویسم ...
کی؟ واقعا کی؟
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 16:24
کی وقت کردین اینقدر بیرحم باشین آدما ؟
عنوان میتونه هرچی باشه ! مثلا نگاهت
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 16:24
نگاهت باران بود!که هربارماهی ها به جشن مهتاب دعوت می شدندباریدن می گرفتهر بار که سرخپوست ها به دور آتش می رقصیدند...- از خیلی وقت پیش این تیکه شعر یادم مونده بود ، زمزمه ی آموزگاری شریف و ..Adblock test (Why?)
between death and birth
-
تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 7:28
Life maybe That tall woman in black Lose the night with long hair The thick darkness of his eyes It keeps the breath in my chest And from an evil flirtation single A trace of the length of his red nails is left on my body And I In the silence that remains from being poisonous Feeling confused betwee...
آواز یک زنجیر
-
تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 12:39
در فاصله ی دو سکوت طولانی گناه به درد و درد به نطفه رسید!آغاز من انگار،ختم آزادی من بوداز همان روز که تو با تیشه ای در دست و لبخندی عمیق من را در خودم تراشیدی و از آن پس مثل نقاشی کور،که تنها طرح گنگ تابوتی را از روزهای دیدنش به خاطر دارد..Adblock test (Why?)
بیغوله ماتم زده
-
تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 12:39
خدایا دو دقیقه هم برو بیرون خاورمیانه یه دوری بزن، شاید خوشت اومد..!
مچ دستی که هنوز هم درد میکنه
-
تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 12:39
گازش میگیرم حتی به جای دندون هام خیره میشم خندم میگیره!از نوشتن عاجزم اما دوست دارم بنویسم . انگار آسایشگاه چهرازی تو ذهنم یه عمره دایره و جمشید از صبح تا شب چشمش به غروبه و هی میگه سیگار داری؟ یادم هست بهم گفته بودی اینقدر ناراحت و مغموم نباش برات خوب نیست و بی اینکه گوش بدی که گفتم همه اینها بخاطر...
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 10:52
سلام مادرم اولین وطن و آخرین تبعیدگاه ..
کنت قرمز
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 10:52
توام بی معرفت شدی رفیق ! توام دیگه سرمو سنگین نمیکنی تا صدای " اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد" رو کمتر بشنومشایدم در توانت نیست و من ازت توقع زیادی دارمخشمیگنم ناراحتم تنهام و هیچ پناهی پیش هیچکسی ندارم . خیره ام به آفاق مغربی و هیچ امیدی برای ادامه دادن ندارم ازخودم از این همه تقلا متنفرم . لب بسته...
تاخت میرفتیم دشت مغان ..
-
تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 13:59
دلبر بیا سوار اتوبوس شیم بریم شمال یا جنوب یا بریم شمال. راه شمال رو شیشه بارون میزنه. عین جعبه سوزن نخ ابره که بارون میزنه. دل آدم میخواد به هم بخوره بس که میپیچه. لیمو میخوری میپیچه، لیمو میپیچه. لیمیچه. میاری بالا همه رو باز زنا اخ و پیف میکنن میگن گه کشیدی همه جا رو. اینا میگن من با زنا بدم، اول...
آره ..
-
تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 13:59
u200fچند روزه پنکه سقفیم ناراحته. امروز دیدم یه صدایی از کیس کامپیوترم میاد رفتم داخلشو نگاه کردم، دیدم یه پنکه کوچولو توش افتاده و داره دنبال مامانش میگرده. درش آوردم و گذاشتمش پیش پنکه سقفیم گرافیکم سوخت بعدش ولی حداقل پنکهم خوشحاله دیگه...Adblock test (Why?)
05:01
-
تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 13:59
مثل رانندگی توی نیمه های شب و صدای رادیو پیام مثل صبح اولین روز تموم شدن امتحان های سال آخر دبیرستانمثل عکس جوونی های بابا مثل اینترنت E ..بسته ی 40 مگ هفتگی هزار تومان !مثل پیاده شدن از اتوبوس ساعت پنج صبح شیراز مثل شب بیداری های ۱۸ سالگی.. مثل چهاردهم اردیبهشت دهم مرداد ساعت 00:01 مثل همه شلوغی و...
کافکا در کرانه
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:29
خیلی چیزها هست که تقصیر تو نیست. یا تقصیرِ من. تقصیر پیشگویی ها هم نیست، یا نفرینها یا دی ان ای، یا پوچی. تقصیر ساختار گرایی یا سومین انقلاب صنعتی هم نیست. همه می میریم و ناپدید می شویم، ولی علتش این است که نظامِ خودِ دنیا را بر پایه ی ویرانی و فقدا