خرید بک لینک

هست شب

یک شب دم کرده و رنگ رخ باخته است ، هست شب آری شب شب شب شب شب..

باسگرمه های توی هم بیدارشده بودم و داشتم توی دلم به اشخاصی خاص فوحش خواهر مادر میدادم که پیام بانک روی صفحه مثل سوزش مورفین توی رگ هام دمید ! مشترک گرامی سالروز تولدتان مبارک ..

خندیدم ! آره ....

میخواستم همون دو روز پیش بشینم بنویسم اما دستم به نوشتن نرفت و به جاش کنار پنجره کنت قرمز کشیدم .

هعی...

ساعت از نیمه شب گذشته همچنان بیدارم همچنان هی ابوعطا..

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 18:17

صفحه بندی