در فاصله ی دو سکوت طولانی گناه به درد و درد به نطفه رسید!
آغاز من انگار،ختم آزادی من بوداز همان روز که تو با تیشه ای در دست و لبخندی عمیق من را در خودم تراشیدی و از آن پس مثل نقاشی کور،که تنها طرح گنگ تابوتی را از روزهای دیدنش به خاطر دارد..
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی