خرید بک لینک
داستان من و تو از آنجا شروع شد...

که پشت شیشه ی بی جان مانیتور

به هم جان دادیم...

وبا دکمه های سرد کیبورد...

دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس

کردیم...

با صورتک ها همدیگر را بوسیدیم

و طعم لبهایمان را چشیدیم

آهنگی را همزمان با هم شنیدیم و اشک ریختیم

شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان

جدا نمی ماند...

به امید روزی که آغوش هایمان واقعی

و بوسه هایمان حقیقی...

خواهم نوشت

برای تو" تویی که هیچگاه ندیدمت

ولی همیشه دوستت داشتم

به مانند، خدا ... "

خواهم نوشت از تو که

در پشت چشمم خانه کرده بودی و

گاه و بی گاه

نگهبان خواب هایم بودی

و گاه، باران می شدی..

برچسب: مانیتور, نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 19:51

صفحه بندی