که پشت شیشه ی بی جان مانیتور
به هم جان دادیم...
وبا دکمه های سرد کیبورد...
دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس
کردیم...
با صورتک ها همدیگر را بوسیدیم
و طعم لبهایمان را چشیدیم
آهنگی را همزمان با هم شنیدیم و اشک ریختیم
شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان
جدا نمی ماند...
به امید روزی که آغوش هایمان واقعی
و بوسه هایمان حقیقی...
خواهم نوشت
برای تو" تویی که هیچگاه ندیدمت
ولی همیشه دوستت داشتم
به مانند، خدا ... "
خواهم نوشت از تو که
در پشت چشمم خانه کرده بودی و
گاه و بی گاه
نگهبان خواب هایم بودی
و گاه، باران می شدی..
برچسب: مانیتور,
نویسنده: کامران حکیمی