قلبم تا مدتی ایست میدهد
چشمم تاری را فقط میبیند
وجهان فقط در تو خلاصه میشود !
از دوردست .. از لای آدم های اطرافت چه زیبا می درخشیدی
محبوبم ؛ هرچند به مدتی کوتاه ..
از دور ..
با حسرتی عظیم ..
اما دیدمت شقایق ..
شقایق ..
شقایق ..
- خدا کجای این ماجرا ایستاده؟
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی