خورشید بسان نفرینی دوزخی پهنه های ابرآلود آسمان را میخراشدو من شبیه مردی که از حجله ی معاشقه با عروس مرده ی خویش برخاسته است،در امتداد دردی شبانه که در خوابهای ترک خورده ی من میپیچد از انتهای یک کابوس برمیخیزم ..
لعنت به انتظار ..
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی