نکبت و خستگی و بیزاری سر تا پایم را گرفته. دیگر بیش از این ممکن نیست و به همین مناسبت نه حوصلۀ شکایت و نه می توانم خود را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم، فقط یک جور محکومیت قی آلودی است که در محیط گند بی شرم مادر قحبه ای باید طی کنم.
همه چیز بن بست است و راه گریزی هم نیست!
ﻛِﻲ ﺟﻮاب درد ﺑﻲ درﻣﻮن ﻣﻦ ﭘﻴﺪا ﻣﻴﺸﻪ ؟
u202bﻛِﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﻣﻦ آروم بگیرم ؟
u202bاز تموم دار دنیا ﺗﻮ ﻓﻘﻂ مونده ﺑﻮدي
u202bﺗﻮ ﻓﻘﻂ دﻟﺨﻮﺷﻲ ﻣﻦ ﺗﻮي این زندگی ﺑﻮدي
یک گوشه ساکت و مبهوت نشستم !
مثل صبح هیروشیما ساعت 08:20 مورخ 6 اوت 1945
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی