خرید بک لینک

توام بی معرفت شدی رفیق ! توام دیگه سرمو سنگین نمیکنی تا صدای " اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد" رو کمتر بشنوم

شایدم در توانت نیست و من ازت توقع زیادی دارم

خشمیگنم ناراحتم تنهام و هیچ پناهی پیش هیچکسی ندارم .

خیره ام به آفاق مغربی و هیچ امیدی برای ادامه دادن ندارم ازخودم از این همه تقلا متنفرم .

لب بسته سینه ی غرق به خون فقط نگاه میکنم و اتفاقا از سرما نیست از ترس آینده از ترس انتظار از ترس تنهایی هست که میلرزم .

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد ..

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 10:52

صفحه بندی